خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : شهيدي )
مقدمة 19
نهج البلاغة ( فارسي )
گاه ناهموار ، و همچون باد وزان آن سرزمين لختى جان نواز و زمانى شرارهبار ، چرا به نهج البلاغه روى نمىآريد كه هم لفظ آن صلابت شعر شاعران پيش از اسلام را به ياد مىآرد و هم معانى بلند قرآن كريم و سنت نبوى را در بردارد . هم موعظت است و هم دستور زندگى و هم درگاه ربوبيت را آموزندهء راه و رسم بندگى ؟ سخنم پذيرفته افتاد و پس از آنكه دوستان خطبهء نخستين را بر من خواندند با خود گفتم چه شود كه از راه آزمايش به كار برخيزم و اين خطبه را در قالب واژهء درى ريزم ، بود كه ديدهء مرحمت انشاء كننده بر اين كمترين افتد و او را در كارى كه پيش گرفته يارى دهد . چون ترجمه آماده گشت آن را در جمع حاضران خواندم همگان پسنديدند و از من خواستند تا وظيفهاى را كه پيش گرفتهام به پايان رسانم . روش مترجم از سالها پيش چون فرصتى دست مىداد ، برخى از ترجمههاى فارسى نهج البلاغه را با متن مقابله مىكردم . ضمن اين بررسى ديدم مترجمان - كه خدمتشان در پيشگاه مولاى متقيان عليه السلام پذيرفته باد - هرچند در كار خود موفق بودهاند ، كم و بيش در اين ترجمهها يك نكته را چنان كه بايد رعايت نكردهاند و آن اينست كه سخنان مولى چنان كه مىبينيم در عين علو معنى به زيورهاى لفظى نيز آراسته است : استعاره ، تشبيه ، جناس ، موازنه سجع و مراعات النظير . مخصوصا صنعت سجع كه در سراسر كتاب ديده مىشود ، و امير مؤمنان ( ع ) به سجع گوئى شناخته بوده است . هنگامى كه زينب كبرى در پاسخ پسر زياد گفت : « مهتر ما را كشتى . از خويشانم كسى را نهشتى . نهال ما را شكستى . ريشه ما را از هم گسستى . اگر درمان تو اينست آرى چنين است . » پسر زياد گفت : « سخن به سجع مىگويد ، پدرش نيز سخنان مسجع مىگفت . » بدين رو كوشيدم تا در حد توانايى خويش ضمن برگرداندن عبارت